سبد خرید

داستان من،کتاب و همسرم

داستان من،کتاب و همسرم

اولاً: سالی ۳۰-۲۰ بار کتاب پرمحتوا می خریم.
دوماً: همیشه کیلویی کتاب پرمحتوا می خریم، یعنی تو هر بار خرید بالای ۲۰-۱۵ تا کتاب عالی می خریم.

کتاب غذای روح

 

سوماً: این کتاب های عالی رو تا حالا هیچ وقت نخوندیم، چون بلافاصله بعد از خریدن، اون ها رو نوش جونشون می کنیم.
من و همسرم معتقدیم کتاب خوندن اصولاً فایده ای نداره، ملال آوره و نهایتاً نتیجه ای هم به بار نمیاره. پس به جای انجام عمل بی فایده کتاب خوندن، به کار مفید کتاب خوردن مشغولیم. اونم از نوع پرمحتوایش.
به این شکل که از صبح که چشمای مبارکمون رو باز میکنیم، صبح، ظهر، شب، میان وعده و دسر و … مشغول سرو کردن و خوردن کتابای رنگاورنگ و ریز و درشتمون هستیم، که پر از محتوای عالی و متعالی هستند.

هر دوی ما بعد از ۴۰-۳۰ سال کتاب خوردن متوالی و متعهد، به این نتیجه رسیدیم که داشتن رژیم کتاب عالی، علاوه بر اینکه افکار و ذهنیات مارو متعالی، نورانی و چراغونی کرده، کمک به تناسب اندام و سالم نگهداشتن جسم مون هم داشته.
تو این گیری ویری، دیدیم خیلی ها عمل بی فایده کتاب خوندن از نوع بی محتوایش رو انجام میدن، اونم به شیوه ای غریب، یعنی خوندن متری کتاب. مثلاً تو تموم سال، حداکثر نیم متر کتاب بی کیفیت می خونن.
می پرسید متری کتاب خوندن دیگه چیه؟ بهتون میگم …

اگر کل صفحات یک کتاب رو بذارید کنار هم، می بینید یک کتاب ۷۰ صفحه ای که عرض هر صفحه اش ۱۵ سانتی متر باشه، هر ۳ ورقش میشه نیم متر و هر ۶ ورقش میشه ۱ متر.
دیگه خودتون تا ته قضیه رو بگیرید.
حالا، آدمای مثلاً کتاب خون، حداکثر تو تمام سال، ۳ ورق کتاب می خونن اونم از نوع بی کیفیتش.
خب حالا خودتون قضاوت کنید، خوندن نیم متر کتاب بی کیفیت آیا شما رو منور می کنه؟
آیا به سلامت ذهن و جسم شما کمک می کنه؟ آیا توی روابطتون مؤثر می فته؟
فکر کردن به همین سؤال ها باعث شد، بفهمیم که خوردن کتاب با محتوا فایده اش خیلی بیشتر از خوندن متری کتاب بی کیفیت هست.
پس گفتیم به شما هم بگیم این همه فایده کتاب خوردن رو ….
خب حالا بهتون گفتیم … پس بدویید برید کتاب بخورید ….
بفرمائید کتاب: نوش جان

کتاب غذای روح

خب دقت کردید وقتی می ریم رستوان می خوایم غذا بخوریم، چقدر به کیفیت و کمیت غذا اهمیت می دیم.
همش نگرانیم نکنه کیفیت موادی که ازش غذا رو تولید کردن خوب نباشه. نکنه مواد متشکله غذا نامناسب باشه و ما مسموم بشیم.
البته که غذا سالم بودنش مهمه چون، امکان داره که فاسد باشه و صدماتی رو به جسم ما بزنه، هر چی باشه غذای جسم باید سالم باشه تا جسم هم سالم بمونه.
اما چرا وقتی بحث به کتاب خوندن می رسه، کتابی که غذای روح ماست و خوراک ذهن ما رو فراهم میکنه، برای ما بیکیفیت، با کیفیت، بی محتوا، پرمحتوا بودن اون، متری خوندن یا خوردنش، فرقی نمیکنه، چرا اصلاً به مقوله کتاب، چیستی و چگونگی آن، چی باشه، چی نباشه، اصلاً اهمیت نمیدیم.
کسانی که متری کتاب میخونن، حتی نمیدونن چطور میشه یک کتاب رو تشخیص داد. یک کتاب خوب باید چه ویژگی هایی داشته باشه و به چه مقوله هایی بپردازه، از کجا و چطور تشخیصش بدیم و ….

اصلا تا حالا به تاثیر کتاب در زندگی افراد موفق دقت کردید!!!؟

 

اینجا کتاب رستورانی با منوی کامل برای روح شما ”

 

One thought on “داستان من،کتاب و همسرم

  1. با سلام
    چه جالبه بعضی افراد نگاهی اینچنینی به کتاب و کتابخوانی دارند
    من به حالشون غبطه می خورم.
    موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری ...